حالا وای وای
حالا وای وای وای وای وای وای، چی بگم از این روزات که هر روزت یه شگفت انگیزی برای ما داری... عروس داشتم گذاشتمت پیش مامان جون، برگشتم می گی دیر کردی، می گم ببخشید، می گی یه سیم کارت برام بگیر بزارم تو تبلتم بتونم این موقعها با شما و بابا تماس بگیرم، من چی بگم اونوقت؟؟؟!!!!... روز جهانی کودک بود یه مراسم تو مهد شادمانه، کاش می بردمت، خیلی غصه خوردم نبودی، از اونور اومدم جبران کنم یه کارتن لوبیا سحر آمیز برات دانلود کردیم ریختیم تو تبلتت، تو هم برای ما یه کادوی خوب داشتی، اینم بازی جنگل حیوانات و آوردی اسم هر حیوون و درست میذاشتی زیر عکسش، کلی حال کردیم...خیلی مهربونی، فقط اینو می گم ولی گاهی هم به قول خودت سیمات قاطی می کنن...هر شب با...
نویسنده :
ندا
9:25





